سبحان و شیرین کاریهای جدید
سلام عشق من ستاره شبهای تار من تازگیا روز به روز عزیزتر میشی و کارهای جدیدتر یاد میگیری . امروز یکی از همون روزایی بود که مامان رو شوک زده کردی . صبح وقتی داشتیم با هم صبحونه میخوردیم ازت پرسیدم : سبحان جون بابایی کو ؟؟؟و شما در کمال ناباوری دستت رو چرخوندی و گفتی نیس! تازگیا میری رو مبل و میگی دو و می پری از شمارش اعداد فقط دو رو یاد گرفتی . وقتی نو پوشکت خرابکاری میکنی میری دم در دستشویی می ایستی و میگی جیش و سعی میکنی شلوارت رو دربیاری . اسمهای بچه ها رو کم و بیش یاد گرفتی به محمد رضا میگی : ممد به امیر رضا میگی : انیر به آتنا میگی : آنا به خاله میگی آله آقاجون رو با اسم کوچیک صدا میزنی و بعضی اوقات هم میگی...
نویسنده :
مامان سمیرا
1:30


